۳ راز رهبری که هر مدیر استارت آپ موفق می داند

استارت آپ ها ظریف هستند و هر حرکتی که رهبران آن‌ها انجام می‌دهند می‌تواند به معنای تفاوت بین رشد و شکست باشد.

 

استارت آپ ها جنبه‌ای متفاوت و عمدتاً ناشناخته از عملکرد سازمانی را در بر می‌گیرند. یک سرمایه‌گذاری تجاری امیدوارکننده با نیروی کار جوان و در عین حال پرشور ملاقات می‌کند که منجر به تلاقی کارآفرینی و تقاضا برای رهبری قوی می‌شود. اما تیم‌های استارت آپ به ویژگی‌های رهبری دقیق‌تری نسبت به شرکت‌های مستقر نیاز دارند، زیرا آنها معمولاً منابع انسانی و مالی محدود، کارمندان کم‌تجربه، سلسله‌مراتب ثابت و فشار زمانی بالا دارند.

بنابراین، مدیران اجرایی استارت آپ های تأثیرگذار چگونه روش‌های رهبری خود را برای بهینه‌سازی عملکرد شرکت تنظیم می‌کنند؟

استارت آپ

 

۱. یک چشم انداز روشن را تدوین و پرورش دهید

پشت هر استارت آپ موفقی یک فلسفه وجود دارد، دلیلی برای وجود شرکت و هدفی که در خدمت آن است. این پایه و اساس شرکت است که همسویی، جهت، تمرکز و وحدت را فراهم می کند. با این حال، در حالی که هر کسی می‌تواند یک ایده ی عالی تولید کند، تعداد کمی از مردم می‌دانند که چگونه آن چشم‌انداز را از ابتدای پیدایش به دقت مدیریت کنند.

مهمترین گام در پرورش چشم انداز یک شرکت، انتقال آن به سادگی، واضح و اغلب به نیروی کار  است. این امر برای ایجاد احساس ارتباط کارکنان در تمام سطوح با شرکت و کار فردی آنها ضروری است. همچنین به اعضای سطح پایین تیم اطمینان می دهد که تأثیر می گذارند و در نتیجه روحیه، بهره وری و فرهنگ مثبت شرکت را تقویت می کنند.

بر اساس مطالعات انجام شده، تقویت چشم انداز شرکت همچنین از استارت آپ در برابر فرسودگی و عدم اشتیاق (دو دلیل پشت ۵ درصد استارت آپ های شکست خورده) محافظت می کند. یک چشم انداز قوی برای اعضای تیم معنا و هدف ایجاد می کند. با انباشته شدن حجم کاری و افزایش چالش ها، بدین معنا نیست که به طور قطعیت، هم از رهبران و هم از کارمندان حمایت می کند.

علاوه بر این، سرانجام زمانی برای تفویض مسئولیت و نقش‌های رهبری فرا می‌رسد، در آن نقطه، بنیانگذاران-مدیرعامل از خود می‌پرسند: «چه کسی این شرکت را درک می‌کند، به کجا می‌رود، و چه چیزی برای رسیدن به آن نیاز دارد؟» بدون چشم‌انداز قوی در شرکت، تفویض اختیار به رهبری شبیه استقرار ستون‌هایی با پایه‌های ناپایدار، باز کردن دری برای شکست و فروپاشی است.

استارت آپ

۲. شکست استراتژیک را بپذیرید

با تجربه ترین رهبران استارت آپ ها که من با آنها کار کرده ام می دانند که شکست اجتناب ناپذیر است. و به جای اجتناب از این شکست، آنها با میل خود با شرایط خود با آن مقابله می کنند زیرا هیچ کس از موفقیت درس نمی گیرد.

شکست استراتژیک می تواند نقشی کلیدی در یکی از مهمترین جنبه های حفظ یک استارت آپ داشته باشد. بر اساس گزارشهای بدست آمده یکی از دلایل اصلی (۳۸٪ موارد) شکست در مشاغل خطرپذیر کمبود بودجه است. سرمایه گذاران ممکن است به دلایل بی شماری خارج شوند. اما در نهایت، این به ایمان به رهبری برمی‌گردد و برای بنیان‌گذاران بی‌تجربه مهم است که مهارت‌های خود را در این زمینه آزمایش کنند و این ایمان را در خود و چشم‌انداز استارت آپ القاء کنند.

یکی از اشتباهات رایج که بنیانگذاران جوان معمولاً هنگام جستجوی منابع مالی مرتکب می شوند این است که بزرگترین سرمایه گذاران را با بیشترین سرمایه از دروازه شروع تعقیب می کنند. در عوض، آنها باید از کوچک شروع کنند و تا حد امکان به سرمایه گذاران جزئی بپردازند. در حالی که این فرآیند به احتمال زیاد منجر به شکست مکرر می شود، همچنین به رهبران جوان بینش، تجربه و اعتماد به نفس در خطر کمتری می دهد. زمان پیشنهاد دادن به سرمایه گذارانی که بیشترین اهمیت را دارند فرا می رسد، آنها آماده خواهند بود زیرا شکست را دوست خود کردند.

 


مقالات مرتبط:


۳. منیت را در استارت آپ ها از بین ببرید

یکی دیگر از موانع اصلی بنیانگذاران-مدیرعامل جوان حذف نفس خود از معادله استارت آپ است. بسیاری سال ها روی ایده های خود زحمت کشیده اند و عادت کرده اند ۱۰۰% مسئولیت ها را به دوش بکشند، تا جایی که هر کار و تصمیمی شخصی می شود. اما هنگامی که شرکت راه اندازی شد، دیگر نمی تواند صرفاً در مورد آنها باشد. و این احساس متورم فردگرایی می‌تواند ناهماهنگی و مشکلات تیمی ایجاد کند. (دلیل ۱۸ درصد شکست‌های استارت آپ ها)

استارت آپ

از آنجایی که اکثر استارت آپ ها با منابع انسانی محدود کار می کنند، یک بازیکن تیمی برای رهبری نیروی کار با انگیزه و سرمایه گذاری موفق بسیار مهم است. رهبران بزرگ استارت آپ زود یاد می‌گیرند که نفس خود را سرکوب کنند و بپذیرند که نمی‌توانند همه چیز را انجام دهند. به جای احتکار مسئولیت، آن را تقسیم می کنند. آنها سلسله مراتب مدیریتی مشخصی را ایجاد می کنند تا از منیت های متخاصم اجتناب کنند، اما همچنین با کارکنان در هر سطحی مانند کارآفرینان مشترک رفتار می کنند، مسئولیت را به خود اختصاص می دهند و به تیم خود اعتماد نشان می دهند.

زمانی که نفس از بین رفت، تنها شرکت باقی می ماند. و یک شرکت فقط به اندازه نیروی کارش خوب است، از مدیران سطح سه گرفته تا تحلیلگران و دستیاران. سپس این وظیفه رهبر است، به ویژه در یک استارت آپ، که روی کارمندان خود سرمایه گذاری کند. این امر مستلزم اتخاذ جنبه های رهبری تحول آفرین است، روشی که برای اولین بار توسط جیمز مک گرگور برنز در سال ۱۹۷۸ معرفی شد، که شامل عنصری به نام توجه فردی است.

رهبرانی که این کیفیت را اتخاذ می کنند، از مربیگری استقبال می کنند، به نیازهای هر یک از کارکنان توجه می کنند و به طور فعال رشد و توسعه را تسهیل می کنند. به عبارت دیگر، رهبران بزرگ استارت آپ، عملکرد و فرهنگ شرکت را با بهینه‌سازی پتانسیل موجود در هر دنبال‌کننده از طریق تعامل شخصی افزایش می‌دهند.

امروزه، بیشتر کارآفرینان از در نظر گرفتن و زمینه سازی عملکرد رهبری خود غفلت می کنند، شاید به این دلیل که این موضوع زمانی که در برابر معضلات بزرگ استارت آپی مانند کارایی محصول و همسویی بازار سنجیده می شود، پیش پا افتاده یا بی اهمیت به نظر می رسد.

اما رهبران استارت آپ موفق بهتر می دانند. آنها چشم انداز روشنی را طراحی و پرورش می دهند، شکست استراتژیک را می پذیرند و نفس خود را خفه می کنند. آنها مسئولیت نفوذ خود را بر عهده می گیرند و از آن برای تأثیر مثبت بر کارکنان، سرمایه گذاران و عملکرد سازمانی استفاده می کنند. آنها می دانند که استارت آپ ها ساختارهای بسیار ظریفی هستند و هر حرکتی که انجام می دهند می تواند به معنای تفاوت بین رشد و شکست باشد. هر حرکتی که انجام می دهند تحت رهبری قرار می گیرد.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.